محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3363

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« هنگام نيمروز چون شتر كشتيم . « ما بخشيديم « و شما بخشش ما را از ياد برديد « و نعمت خداى و الا را كفران كرديد « و در مقابل آنها خشبيان را كشتيد « كه براى قوم شما عوض بدى بود . » گويد : احنف خشمگين شد و گفت : « اى غلام آن صفحه را بيار . » گويد : پس صفحه اى بياورد كه در آن چنين بود : « از مختار بن ابى عبيد به احنف بن قيس . واى ما در ربيعه از دست مضر . . . تا آخر نامه . . احنف گفت : « اين از ماست يا از شما ؟ » منيع بن علاء سعدى گويد : مسكين بن عامر از جمله كسانى بود كه با مختار جنگيده بودند و چون كسان هزيمت شدند ، سوى آذربيجان رفت و به محمد بن عمير - ابن عطارد پيوست و شعرى گفت كه مضمون آن چنين است : « محبوبه شگفتى كرد كه ديد « پوششى از پيرى به سر دارم « اگر مرا مىبينى كه جوانيم برفته « و از مولدم روزگاران گذشته « دو سال و پنجاه سال دارم « و پيش از هر روزگارى روزگارهاست . « اى كاش از اين پيش مرده بوديم « يا چنان كرده بوديم كه آزادگان كنند . « اى دريغا از ستارهء قريش